عرض ارادت

سلام به همه دوستان اومدیم که بمونیم نه اینکه نیومده بریم امیدوارم لحظاتی خوش رو با هم سپری منیم

ماغافل از خویشیم ودرپی دادار اما افسوس......................

مارازغم اوچه پروای شراب است

                 خم خور سر خود گیر که خمخانه خراب است

یادایام

یتدش بخیربی مقدمه وارد دنیای مجازی شدم ودراین مسیر با دوستان زیادی برخورد کردم .دوست که میکم مرادم کسانی بودم که به نوعب اسیر این دنیا شده بودن .فاطیماخانم .وروجک خانم. مهدیه خانم وحتی مستانه خانم بداخلاق.شاییدبگین چرااسم دختراروبردم اخه من واسه اینکه ازدنیای پررمزوراز دخترا سردر بیارم همیشه وبلاگ اونا روچک میکردم ولی چه کار بی هوده وعبثی انجام میدادم. حالا واقعا پشیمونم ولی دوست دارم همیشه ارتباطم تواین دنیا باجنس مخالف قطع نشه /. شمارونمیدونم.

یادایام

یتدش بخیربی مقدمه وارد دنیای مجازی شدم ودراین مسیر با دوستان زیادی برخورد کردم .دوست که میکم مرادم کسانی بودم که به نوعب اسیر این دنیا شده بودن .فاطیماخانم .وروجک خانم. مهدیه خانم وحتی مستانه خانم بداخلاق.شاییدبگین چرااسم دختراروبردم اخه من واسه اینکه ازدنیای پررمزوراز دخترا سردر بیارم همیشه وبلاگ اونا روچک میکردم ولی چه کار بی هوده وعبثی انجام میدادم. حالا واقعا پشیمونم ولی دوست دارم همیشه ارتباطم تواین دنیا باجنس مخالف قطع نشه /. شمارونمیدونم.

یادایام

یتدش بخیربی مقدمه وارد دنیای مجازی شدم ودراین مسیر با دوستان زیادی برخورد کردم .دوست که میکم مرادم کسانی بودم که به نوعب اسیر این دنیا شده بودن .فاطیماخانم .وروجک خانم. مهدیه خانم وحتی مستانه خانم بداخلاق.شاییدبگین چرااسم دختراروبردم اخه من واسه اینکه ازدنیای پررمزوراز دخترا سردر بیارم همیشه وبلاگ اونا روچک میکردم ولی چه کار بی هوده وعبثی انجام میدادم. حالا واقعا پشیمونم ولی دوست دارم همیشه ارتباطم تواین دنیا باجنس مخالف قطع نشه /. شمارونمیدونم.

یادایام

یتدش بخیربی مقدمه وارد دنیای مجازی شدم ودراین مسیر با دوستان زیادی برخورد کردم .دوست که میکم مرادم کسانی بودم که به نوعب اسیر این دنیا شده بودن .فاطیماخانم .وروجک خانم. مهدیه خانم وحتی مستانه خانم بداخلاق.شاییدبگین چرااسم دختراروبردم اخه من واسه اینکه ازدنیای پررمزوراز دخترا سردر بیارم همیشه وبلاگ اونا روچک میکردم ولی چه کار بی هوده وعبثی انجام میدادم. حالا واقعا پشیمونم ولی دوست دارم همیشه ارتباطم تواین دنیا باجنس مخالف قطع نشه /. شمارونمیدونم.

یادایام

یتدش بخیربی مقدمه وارد دنیای مجازی شدم ودراین مسیر با دوستان زیادی برخورد کردم .دوست که میکم مرادم کسانی بودم که به نوعب اسیر این دنیا شده بودن .فاطیماخانم .وروجک خانم. مهدیه خانم وحتی مستانه خانم بداخلاق.شاییدبگین چرااسم دختراروبردم اخه من واسه اینکه ازدنیای پررمزوراز دخترا سردر بیارم همیشه وبلاگ اونا روچک میکردم ولی چه کار بی هوده وعبثی انجام میدادم. حالا واقعا پشیمونم ولی دوست دارم همیشه ارتباطم تواین دنیا باجنس مخالف قطع نشه /. شمارونمیدونم.

تقدیم به راه شهادت

غزیب وبی صدامردن چه زیباست

     به اسم لاله هامردن چه زیباست

به پرواز امدن تاکهکشانها

   دراغوش خدامردن چه زیباست

 

ازتوبگذشتم وبگذاشتمت بادگران

      رفتم ازکوی توولیکن عقب سرنگران

گذشتیم وگذشت انچه توباماکردی

            توبمان بادگران وای به حال دگران

آگهي گم شده

به اطلاع کلیه دوستان واشنایان اللخصوص ملت ایران اسلامی میرسانم

درپی گم شدن دختری به نام شادی از شماعزیزان تقاضا دلرم درصورت  

یلفتن نام برده ملتی راازنگرانی برهانید

                                ادرس ما:

به مساحت خلیج نیلگون همیشه فارس تادریای همیشه سرافراز کاسپین(خزر)

مژدگانی یابنده یک عمرخوشی ولذت است لذامارایاری کنین

                                                برگرفته ازنوشته های دکترمحمدرضا شفیع کدکنی با اندکی تخلص
  
--       
 


 

دل خسته

دلم میخواست یگ مطلبی روازسردل تنگی بنویسم این شد که نوشتن روبانام خدااغاز کردم

درمسیر زندگی اگر قراره اتفاقی بیفته مطمئن باشین که گرتمام کائنات جمه وتفریق بشن انچه

درسرنوشت شماست بی کم وکاست تحت عوامل محیطی چون خودشماوارادتون وباخواست

ورونوشت اراده بزرگترهمچوتقدیر خداوندی رقم خواهد خورد

ندای شهیدان وشهید

راجع به شهید چیزی بنویسم اینو تقدیم می کنم به تمام شهیدان کشورم از جمله داییم و پسرش که هر دوشون شهید شدن

من جنگی ندیدم/فقط حرفی شنیدم

میون دفتر عشق  دو خطی دیده بودم

شده سرمشقم این خط مشکی/منم شرمنده ات مرد بهشتی

قلم از گفتنت عاجز مونده /منو جز شرم چیزی نمونده

ببخش اگه بد می نویسم/ آخه من از نسل خیسم

من از  بارون می نویسم/ ببخش اگه کم می نویسم

قلم کوچیکی رو میون دست می فشارم /نمی دونم با چه رویی می نگارم؟

روی سنگر شن/نوشته بود یا حسین

پشت سنگر یکی /عهد می بست با کسی

سجاده اش همش شن/مهرش فقط یه سنگ بود

پلاک گردنش هم رو لوله تفنگ بود

زیر لب چی می گفت ؟/که امینو بلند گفت!

نمازش که تموم شد/چهرش زیرورو شد

لبخندی زد چه زیبا/انگاری بود تو رویا

گلوله خورد کنارش/اصلا نبود تو حالش

تفنگ و برداشتو رفت/اشهدو گفت به سرعت

صدا اومد که حمله/ ای هم رزم جنگده

اینجا میدون جنگه / ای شیران درنده

صدای گلوله و تیر می اومد مهیب

یکی فریاد می زد یا امام غریب

بچه ها  شدن  شهید

گلا چه کمرنگ شدن/یکی یکی پرپر شدن

انگار که آسمونا پر از کبوتر شدن

زمین مرده انگار خیلی شده گلستون

خون  شهیدامونه  بهش داده میدون

اگه از نسل خیسم اگه بد می نویسم

بازم بچه شیرم  تویی رگ و ریشم

ایران سرزمینم /آغشته به خون شهیدم

نمی ذارم ویرون شی /بازم فصل خزون شی

 

بی خودازشعشعه پرتوذاتم کردن

بین من وتوفاصله هاست کاش بفهمی مفهوم فاصله هارا

تقدیمی

پیوندتان مبارک سالها پیوندتان برقرارباشد

تقدیم به وروجک

 تقدیم بهیاورهمیشگی من

بامن ازعشق بگو

تقدیم به شمادوست عزیز

 

میگم عاشقم 
‏


‏اما خودم بهتر میدونم که نالایقم 
‏
‏

کدوم عاشقی!
‏
‏

من که همیشه برای تو (خدا)  آینه ی دقم 
‏
‏

کجا عاشقم ! 
‏


‏میگم مجنونم !
‏
‏

ولی نماز اول وقتمو نمیخونم
‏


‏میگم مدیونم ! 
‏


‏اما یه عکس شهید نیست رو دیوار خونم
‏
‏


                                کجا مجنونم . . . 
‏ 

 

معجزگردستان بی ادعا

قلب تپنده زمین
ادامه نوشته

بهشت ارزاتیت مادرم

زیباترین موجودات خلقت

امتحان ارشد

من یک هفته دیگه امتحان ارشدنرم افزارکامپیوتر دارم بهم ثابت شده که

این امتحان غول بیابونی ووخشتناک نیست

واسه همینم امسال خبرای میشه ازشمادوستان هم میخوام واسم دعاکنین

حتمانتیجه روبه اطلاعتون میرسونم

 

بلبل

بلبلی درشوره زارمیکند رقص وفا ای دریغا ای دریغا

تاحالا شده هیچوقت ازخودت بژرسی چرادل تنگ میشی وچرا

اصلا باوجودهمه کسانی کهاطراف توهستن بازم به جاده

خاکی زندگی که میرسی چرخ زندگیت لنگ میزنه وپنچر

میشی قطعا نه اون فقط یک رازکه اغلب مردم ازش غافلند

درسته یک همراه مطمئنه اخه خداهمه چیز جفت به انسان داده به غیرقلب

زحمتش برعهده خودمون چون خدا اونم افریده ولی مستقیم بهمون نداده چون اگرمیداد

تونوقت دیگه حیلی خوش به حالمون میش‌د این طورنیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

قوانین زندگی

قوانین زیبای زندگی



قانون یكم: به شما جسمی داده می‌شود. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن
متنفر باشید،
باید بدانید كه در طول زندگی در دنیای خاكی با شماست.

 

 قانون دوم: در
مدرسه‌ای غیر رسمی و تمام وقت نام‌نویسی كرده‌اید كه "زندگی" نام دارد.
در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری
دروس را دارید. چه این درس‌ها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان
بیاید، پس بهتر است به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرح‌ریزی
كنید

قانون سوم:
اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآیند آزمایش است، یك سلسله
دادرسی، خطا و پیروزی‌های گهگاهی، آزمایش‌های ناكام نیز به همان اندازه
آزمایش‌های موفق
بخشی از فرآیند رشد هستند

قانون چهارم: درس
آنقدر تكرار می‌شود تا آموخته شود. درس‌ها در اشكال مختلف آنقدر تكرار
می‌شوند، تا آنها را بیاموزید. وقتی آموختید می‌توانید درس بعدی را شروع
كنید، بنابراین بهتر است زودتر درس‌هایتان را بیاموزید

قانون پنجم: آموختن پایان ندارد. هیچ بخشی از زندگی نیست كه در آن درسی
نباشد. اگر زنده هستید درس‌هایتان را نیز باید بیاموزید

قانون ششم: قضاوت
نكنید، غیبت نكنید، ادعا نكنید،سرزنش نكنید،تحقیرو مسخره نكنید، وگرنه
سرتون میاد. خداوند شما را در همان شرایط قرار می‌دهد تا ببیند شما چكار
می‌كنید.

قانون هفتم:
دیگران فقط آینه شما هستند. نمی‌توانید از چیزی در دیگران خوشتان بیاید یا
بدتان بیاید، مگر آنكه منعكس كننده چیزی باشد كه درباره خودتان می‌پسندید
یا از آن بدتان می‌آید.

قانون هشتم: انتخاب چگونه زندگی
كردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نیاز را در اختیار دارید، این كه
با آنها چه می‌كنید، بستگی به خودتان دارد.

قانون نهم: جواب‌هایتان در وجود خودتان است. تنها كاری كه باید بكنید این
است كه نگاه كنید، گوش بدهید و اعتماد كنید.

قانون
دهم : خیرخواهِ همه باشید تا به شما نیز خیر برسد.

 

 

نامه ای به یک دوست

سلام................
ادامه نوشته

ههه

حماقت1

سسلام به همگی از اسم پست معلومه چی میخوام بگم یا شرح چه واقعیه روبیان کنم اما مینویسم

تاکمی خودم خالی بشم اخه مگرنه اینکه اسم وبم یک ورق دل تنگی از شما چه پنهون سعی کردم

همیشه ادم خوبی باشم بی هیچ عیب ونقصی اما این سعی کردن من از درون انچنان خالی کرد

که امروز به پوچی رسیدم دوستان تصدیق میکنن که ایستادگی بیش از حد دربرابرواقعیات

نفسانی ادمودچار از خود بیگانگی میکنه بگذریم من که دیگه نمیخوام بیش از حد خوب باشم اخه

این خوبی بیش از حد کارم به جایی رسونده که دیگران (مردم این زمانه رو)میگم هر کار که

میکنم یامیخوام انجام بدم بهم شک کنن وبرداشتشون این باشه که نکنه خبری باشه .

منم از شما جه پنهون کم کم دارم در مورد خودم به شک می افتم ولی بی خیال مردم خوب بودن

جرم سنگینیه مثلا بابای خودم اگرباهاش مهربون باشم میگه چه خبرشده اینقدر مهربون شدی

که ادمو مجبور به کج اخلاقی میکنه یا اگر باکسی گرم بگیرم فکر میکنه خورده حسابی باهاش دارم.

شما راهنماییم کنین بااین جامعه کج خیال کج فهم چه کنم.

بابای خودم توقع داره غلام حلقه به گوشش باشم یعنی خودم وخواستهامو هیچ حساب کنم از اون طرفم

اگر چیزی بخوام یاحرفی بزنم که مکافاته فکر میکنهبله ذیگه توروش در اومدم وباقی مشکلات که جوونا بهتر میدونن.

بخواد کاری واسش انجام بدم انچنان تحویل میگیره که بیادوببین. که به قول معروف ۲زاریم می افته حتما کاری در پیش که من باید انجام بدم

وقتی کسی نیست تحویل میگیره در حد المپیک .امان از وقتی که کسی باشه حتی خواهر

برادرای خودم خرابم میکنه در حد لیگ برتر فوتبال ایران.

کاری به کارش نداشته باشم اگر قرار باشه به راه رفتنم گیر بده  خلاصه متلک خودشومیپرونه

الان یک ساله به سطوح اومدم ومجردی وتنها زندگی میکنم باز دست بردار نیست شما بگین من با این

قوم واطرافیان عجوج مجوج که سایرین فاکتور میگیرم چه بکنم.

اگر رفتار پدرم مثال زدم اخه زیادی سختم میشه میبینم منی که به اختیار خودم به این دنیا نیومدم

اینجوری از طرف مسببین حضورم مورد شماتت قرار بگیرم.

ممنون میشم کمکم کنین

 

دوستت دارم

مرا رها کن اندر این خاطرات وبگذر که گر شبی به بالینم ایی بی صدا ای که مباداترک بردارد نازکی خیال

باتوبودن

 

شکواییه

میگن وقتی خدا بندشواز بهشت بیرون کرد خطاب به ادم

فرمود بروکه سزای نافرمانیت این رانده شدن است

وچیزی حدود ۳۰۰سال بااختلافی کمتر یابیشتر

باحواهمراه شدن ودراین مدت نه تنها غم رانده شدن از

بهشتوداشت بلکه غم دوری از عزیزش همبارگرانی بود

بربارهای که از نافرمانی به امر حق تاچار ازتحمل اونها

بود اما من میگم خدامیخواست باجدای این دونفر از اغاز

خلقت دوچیز روثابت منه که اولا خلقت من احسن

خلقتهاست چرا که قبل از افرینش فکر تنهایی تون بودم

بعدشم اینکه ارامش توبنده رادر سختترین شرایط وناامید

از همه جا در کنار جفتی از جنس خودتت قرار دادم که

بعضی از ما درک مون از اون تنها سطحی ترین مسایل ز

ندگی مشترکه.........

ادامه نوشته

شکواییه

میگن وقتی خدا بندشواز بهشت بیرون کرد خطاب به ادم

فرمود بروکه سزای نافرمانیت این رانده شدن است

وچیزی حدود ۳۰۰سال بااختلافی کمتر یابیشتر

باحواهمراه شدن ودراین مدت نه تنها غم رانده شدن از

بهشتوداشت بلکه غم دوری از عزیزش همبارگرانی بود

بربارهای که از نافرمانی به امر حق تاچار ازتحمل اونها

بود اما من میگم خدامیخواست باجدای این دونفر از اغاز

خلقت دوچیز روثابت منه که اولا خلقت من احسن

خلقتهاست چرا که قبل از افرینش فکر تنهایی تون بودم

بعدشم اینکه ارامش توبنده رادر سختترین شرایط وناامید

از همه جا در کنار جفتی از جنس خودتت قرار دادم که

بعضی از ما درک مون از اون تنها سطحی ترین مسایل ز

ندگی مشترکه.........

ادامه نوشته

تشکر

زندگی اجبار نیست...

شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباری است

دلش از غصه حزین بود و غمین

حال من می گو یم

زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست

که نشد بال زدو پرواز کرد

زندگی اجبار نیست

زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است

تو عبور خواهی کرد

از همان پنجره ها

با همان بال و پر پروانه

به همان زیبایی

به همان آسانی

زندگی صندوقچه ی اصرار پرستو ها نیست

زندگی آسان است

بی نهایت باید شد تا آن را یا فت

زندگی ساده تر از امواج است

پس بیا تا بپریم

وتا شبنم آرامش صبح

تا صدای پر مرغان اقاقی بال و پر باز کنیم

نفرین نامه

میان کلبه تنهاییم تورا صدا کردم شایید بخوانی پرواز نگاهم را ولی افسوس که بازهم غرورلعنتی

تو مرا وادار به سکوت کرد.

حال میفهمم تو از دیار فخر فروشان بودی ومن از دیار تشنگان حقیقت از این تاریخ برای همیشه

تورا که لایق دوستئ داشتن من نبودی به بادونسیم فراموشی میسپارم تا در گوش تاریخ بماند بی 

بی وقاییت ودرسی بزرگ برای پاک باختگان عالم گردد که هر خاری گل نیست هر چند هراز 

گاهی در دامان گل نشسته باشد تورا به مخلوق وخودم را به خدا میسپارم هر چند دوری سزای

رنگ بی رنگی من نبود اما بدان تاریخ بتشر دیگربار تکرار شد واین بار سهرابی رستم کش و

شیرینی فرهاد کش قصه لیلا ومجنون را چونان قصه من وتو تکرار کرد .

باشد که دست تقدیر انتقام مرا از توبستاند.     

ادامه نوشته

سکوت نوشته

خدایامن از خودم گله دارم من از زندگیم گله دارم مگر تا کجا بایید رفت تاتا که دیدحضورتورا

سالها از پی اب روان گردیده ام جور بتان رامن کشیدهام اما مگرمیشودجور بتی سنگی راکشید

وبه سرمنزل مقصود نرسید نه این نیست ماجرای من وتو سالها از پی اب روان کوه به کوه

ومنزل به منزل گردیده ایم جور هفتادودوملت را چشیدهایم واینک در برابرعظمتت به پوچی

ناشی از راه پیموده شده رسیده ام خدایا چرا مگر عشق را انقدر گوهر نایابیقرار داده ای که هر

کس رایارای رسیدن به ان نیست خداوندا دردهایم بی شمار وغم های جان فرساست یاریم کن

برپذیرش تقدیری که مصلحت من است هرچند ناشی از کرم توست لیکن من ضعیفتر از انم که

تاب مقاومت داشته باشم

امین یارب العالمین 

امیدبی بازگشت

باز هم دل تنگ وهوایی نوشتن

این بار نمیخوام از چیزی بنویسم یاحرفی بزنم که نتونم خودم حلش کنم اما

مینویسم برای توکه عزیزترینی از اسمانها گفتم برایت از بودن ونبودنت در کنارم اما هیچگاه

عمق نگاهم رودرک نکردی نگاهی خسته ومنتظر که در هرنفسش بودنت راطلب میکرد

عزیزبدان که امیدمنی چه بخواهی چه نخواهی.

از توگفتم بی انکه مرادیده باشیاز توخوانده بی انکه صداییم را شنیده باشی .سخت است دل بستن

وسختتر از ان دل کندن از تنها امید زندگیت است

به یاد شعری از فریدون مشیری افتادم که دل نوشته ای دارد بدین مضمون:

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم

                                     شدم ان عاشق دیوانه که بودم

 شوق دیدار تولبریز شد از جام وجودم

                               همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

البته من جای مصرع شعرروعوض کردم شما هرجور دذلتون میخواداین مصرع هارو ترکیب کنین

 

 

فریاد خفته

نمیدونم ک میخوام از چی ویا از کجا بنویسم اما اینقدر مطمینم که تنها میخوام بنویسم وفریاد خفته در گلومو این جوری ازاد کنم عمری از خدا وپیغمبر دم زدم هر چه بیشتر خدایی شدم بیشتر دچار رنج و بدبختی وفلاکت شدم شاید پیش خودتون فکر کنین یعنی چه این حرفا اما اگر تا تهه این مطلب بامن باشین خودتون متوچه خواهی شد چرا من این حرف هارو میزنم .

همیشه دلم یک همزبون میخواست که فارغ از های وهوی زمونه ودنیا خاکی وقتی باهاشم دیگه چیزی برام مهم نباشه وبه تعبیری سلطان جهان باشم وارباب خرابات اما مگر شد یا مگر گذاشتن گناه کردم یک عمر خدایی رو ناظر دیدیم که دنمیاشو برپاییه حکمت ومعیشت خودش اراده میکنه مگر من پیم یا تاوان چی باید پس بدم که این همه فلاکت بایید تحمل کنم نوشتم در شب ظلمانی وحشت وتنهای که اگر خواند کسی کند راهنمایی برای رهایی.